شیرینی وصـــــــال

نسیم مردان دوکوهه

 
آغاز خلافت امام حسن علیه السلام و دسیسه هاى معاویه
نویسنده : جا مــــانده - ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩٠
 

آغاز خلافت امام حسن علیه السلام و دسیسه هاى معاویه

  

امام نامه دیگرى به معاویه نوشت و او را دعوت به قبول بیعت و اطاعت از مقام خلافت کرد و از او خواست که همچون دیگر مسلمانان در دائره مجتمع اسلامى قرار گیرد، در این نامه امام اشاره کرد که مقام خلافت مقام والائى است که در انحصار خاندان پیامبر مى باشد و هیچ کس حق احراز آن را ندارد.

 


 

امام حسن(ع)

هنگامى که خلافت به امام حسن علیه السلام رسید موجى از اندوه و اضطراب معاویه را فراگرفت ، و دچار سرگردانى شدیدى گردید، زیرا مى دانست آن حضرت در نهاد مردم موقعیت بزرگى را داراست و در بین مردم محبوبیت عظیمى دارد و از طرف دیگر نمى توانست براى مخالفت با امام از حربه قتل عثمان و خونخواهى از او استفاده کند، چرا که آن حضرت به هنگام محاصره عثمان از مدافعین او به شمار مى آمد.

آنچه از مذاکرات معاویه با یارانش به دست آمد عبارت بود از:

1- نوشتن نامه هایى براى بزرگان و رؤساى قبائل و سرشناسان شهرها و دادن رشوه هاى کلان به آنها.

2 - اعزام جاسوسان و خبرگزارانى به همه شهرهائى که خلافت امام را پذیرفته بودند.

در اجراى این امر دو جاسوس ماهر و مورد اعتمادش را به کوفه و بصره فرستاد، این دو جاسوس در کوفه و بصره دستگیر شده ، و امام حسن علیه السلام و عبدالله بن عباس که از طرف امام حاکم بصره بود، آن دو را به قتل رساندند.

پس از این جریان امام طى نامه اى به معاویه اخطار کرد، و او را تهدید به جنگ نمود، معاویه که از وصول نامه امام به شدت ناراحت شده بود در صدد برآمد از فریبکارى خود عذرخواهى نموده و از خودش در برابر کار زشتى که مرتکب شده ، دفاع کند، و در این مورد، چاره اى جز این نداشت که خوشحالى خود از شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام را انکار کند، و درباره اعزام جاسوسها هم بهتر دید که جریان را مسکوت گذارد و از بیان آن چشم پوشى نماید.

معاویه در پاسخ نامه عبدالله بن عباس نیز همین شیوه را به کار برد، در پى این جریان ابن عباس نامه اى به امام نوشت ، و آن حضرت را به جنگ با معاویه برانگیخت .

این آخرین نامه اى بود که بین امام و معاویه مبادله شد و پس از آن معاویه دانست که نیرنگهایش اثرى نخواهد داشت و اشتباه کاری هاى سیاسى او سودى نخواهد بخشید، و دانست که امام آماده جنگ است و ناگزیر او هم براى جنگ مهیا شد و به تهیه وسایل نبرد پرداخت

جنگ سرد میان امام و معاویه 

امام نامه دیگرى به معاویه نوشت و او را دعوت به قبول بیعت و اطاعت از مقام خلافت کرد و از او خواست که همچون دیگر مسلمانان در دائره مجتمع اسلامى قرار گیرد، در این نامه امام اشاره کرد که مقام خلافت مقام والائى است که در انحصار خاندان پیامبر مى باشد و هیچ کس حق احراز آن را ندارد، و نیز راز سکوت و تسلیم خاندان پیامبر در مساله غصب خلافت را اینگونه بیان داشت ، که علت خاموشى ما ترس از پراکندگى امت بود و براى نگاهدارى جامعه اسلامى و اعلاى کلمه توحید به این تجاوز تلخ تن در دادیم .

معاویه در پاسخ امام دوباره دست به فریب و نیرنگ زد، و ضمن اعتراف به حقوق خاندان پیامبر و اینکه مردم حق آنان را نشناختند گفت : گروهى شایسته از قریش و انصار و دیگران امر خلافت را به قریش واگذاردند، در صورتیکه اصحاب شایسته و نیکوکار پیامبر همگى با امیرالمومنین بودند و به خلافت ابوبکر راضى نشدند، از سخنان شگفت آور معاویه آن بود که در این نامه ذکر کرد که اگر مى دانستم تو در حفظ امت از من ورزیده تر و به اداره امور آگاهتر و در سیاست چیره دست ترى و بهتر مى توانى منافع مردم را حفظ کنى، کار خلافت را پس از پدرت به تو وا مى گذاردم .

پس از این نامه معاویه نامه تهدیدآمیزى به امام نوشت و او را از مخالفت با خود بر حذر داشت و در برابر به امام وعده داد که اگر خلافت معاویه را بپذیرد پس از او مقام خلافت به امام واگذار شود، ولى امام به تهدیدهاى او اعتنائى نکرد و در پاسخ به درست اندیشى و پافشارى در جنگ پرداخت .

این آخرین نامه اى بود که بین امام و معاویه مبادله شد و پس از آن معاویه دانست که نیرنگهایش اثرى نخواهد داشت و اشتباه کاری هاى سیاسى او سودى نخواهد بخشید، و دانست که امام آماده جنگ است و ناگزیر او هم براى جنگ مهیا شد و به تهیه وسایل نبرد پرداخت .

امام حسن مجتبی (علیه السلام)

اعلام جنگ

در مباحث گذشته دانستیم معاویه مى خواست با نیرنگ هایش امام را از صحنه خارج سازد، ولى پس از عدم موفقیت در آن راهها دانست ، بهترین راه براى حصول آرزوهایى طلائى اش ، اعلان جنگ است ، که اگر این اقدام را صورت ندهد فرصتى برایش باقى نمى ماند، ضمن آنکه ، امورى چند او را بر این کار وادار کرد:

1- او پیوندى محکم با بزرگان عراق و سرداران سپاه اسلام و روساى قبائل برقرار کرده بود، و دین و دل آنان را با پول اندکى خرید و به وعده هاى فراوان و پوشالى امیدوارشان ساخت ، و آنان نیز در جهان به او قول همکارى با او و نیز خیانت به امام را داده بودند و دلیل بر این جریان بخشنامه هائى است که معاویه به کارگزارن خود نوشت و آنان را به آمادگى براى جنگ فراخواند،، تا هرچه زودتر به او بپیوندند، و در این نامه ها اعلام داشت که طرفداران امام به او پیوسته اند.

2- او مى دانست که سپاهیان امام دچار تفرقه و پراکندگى شده و از فرمانبرى پیشواى خود سرپیچیده اند.

3- آگاهى به خطر داخلى بزرگى که عراق را تهدید مى کرد و شام از آن در امان بود، و آن انفاق افکنى خوارج بود، که نقشه اى شود خود را در تمام عراق مطرح کرده و مردم را به مخالفت و هجوم برمى انگیخت .

4- شهادت امام على علیه السلام که باعث بى بهره نمودن عراق از پیشوائى موجه شد.

همانطور که گفتیم مسائل ذکر شده ، باعث شد معاویه در اعلان جنگ شتاب ورزد، و در غیر این صورت ، همه تلاشهایش را براى تاخیر جنگ و عقد پیمان موقت بکار مى برد، چنانکه با امپراطور چنین روشى را پیش ‍ گرفت .

بر اساس این تفکر معاویه بخشنامه اى که مضمون واحدى داشت به همه کارگزاران و فرماندارانش نوشت و همه را به آمادگى جنگى با امام برانگیخت و دستور داد که با همه نیروها و وسائل خود براى نبرد با او به معاویه بپیوندند.

منبع: صحیفة الحسن علیه السلام،

تبیان

التماس دعا