شیرینی وصـــــــال

نسیم مردان دوکوهه

 
شعر جامانده
نویسنده : جا مــــانده - ساعت ٢:۱٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ شهریور ۱۳٩٠
 

تقدیم به حضرت عشـــق

 

سالهاست که دلی خسته و تنها دارم

جامانده ام و خوش که تو را من دارم

از چه شد که دعوت نکردی تو مرا

می دانی چشم به راهم و خدا را دارم

از من بعید است که تو را درک کنم

ولی این فیض در ثانیه هایم دارم

شاید با خود بگویی این کجا  و سحرگاه کجا

ولی من تا تو را دارم  سحرگاه دارم

این نباشد که مرا از کوی خود رانده کنی

آخه من پیش خودم حضرت زهرا دارم

سالها ست به این آبرویم می نازم

نشود فکر کنی  من سر به سودا دارم

ناله هایم را شنیدی که خودت در شب قبل

می دانی این ناله ها را از بر آقا دارم

آنقدر ناله زنم   آنقدر گریه کنم

تا بفهمی که من حب به طاها دارم

این را که بگوییم از دلم با تو بگوییم

من غم دیدن سحر کرببلایت دارم

 

از دل برآمد - التماس دعا