شعر فاطمیه

در می زنند فکر کنم مادر آمده

از کوچه ها بنفشه ترین پیکر آمده

 

او رفته بود حق خودش را بیاورد

دیگر زمان خونجگری‌ها سر آمده

 

وقتی رسید اول مسجد صدا زدند

بیرون روید دختر پیغمبر آمده

 

سوگند بر بلاغت پیغمبرانه اش

با خطبه هایش از پسِ آنها برآمده

 

سوگند بر دلایل پشت دلایلش

در پیش او مدینه به زانو درآمده

 

مردم حریف تیغ کلامش نمی شوند

انگار حیدر است که در خیبر آمده

 

وقتی که رفت از قدمش یاس می چکید

یعنی چه دیده است که نیلوفر آمده

 

گنجینه های عرش الهی برای اوست

هر چند گوشواره اش از جا درآمده

 

در کنج خانه بستری آماده می کنم

در می زنند -  فکر کنم مادر آمده

علی اکبر لطیفیان

/ 0 نظر / 9 بازدید