شهید غلامعلی رجبی

زبان حال حضرت زهرا با پدر/ شهید غلامعلی رجبی

می گریم از غم تو ز  سوز جگر پدر

باید دعا کنی که  بمیرم دگر پدر

می سوختم ز آتش  هجرت که ناگهان

گشتم دوباره شاهد  قتل پسر پدر

در پشت در بناله  صدایم شدی بلند

آهی ز دل کشیدم و  گفتم پدر پدر

مادر نداشتم که زدم  فضه را صدا

در بین آن شکنجۀ  دیوا ر و در پدر

می خواستم دفاع کنم  از حق همسرم

دیدی چه کرد قنفذ  بیدادگر پدر

رُخسار خود نشان  علی هم نمی دهم

کز ماجرای کوچه تو  داری خبر پدر

بهر تو گریه می کنم  و بهر محسنم

خون می رود ز سینۀ  من تا سحر پدر

بر گو چه سازم اشک  امانم نمی دهد

دیگر بیا و فاطمه  ات را ببر پدر

التماس دعا

/ 0 نظر / 18 بازدید