شعر شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام

سکوت (مرثیه امام حسن علیه السلام) / سعید توفیقی

سکوت ، زهر شد و در گلوی مجنون ریخت

دل شکستۀ لیلا از این مصیبت سوخت

به یاد خاطره های کریم آل عبا

تمام خاطره هایم در اوج غربت سوخت

سکوت گفتم و یادم سکوت او آمد

و زهر گفتم و یادم زهر خوردن او

و تیر آه به قلبم نشست و کردم یاد

ز تیرهای کفن دوز بسته برتن او

وراثتی است بلا شک غریب ماندن ما

چرا که غربت شیعه ز غربت زهراست

و بر غریب مدینه سزاست گرییدن

که پای ثابت این روضه حضرت زهراست

همان کسی که غریبانه باز مسموم است

به دست همسر خود در میان خانۀ خویش

پرستویی است مهاجر ولی شکسته پر است

و زخم خورده فتاده کنار لانۀ خویش

کسی که سبزترین جامه را به تن دارد

نگفت علت سبزی پیکرش از چیست

و طشت داد شهادت غریب مطلق اوست

چرا که پاره جگر تر از او درعالم نیست

همان کسی که شنید به وقت کودکی اش

صدای یا ابتاه و شکستن در را

میان کوچۀ باریک بی شک این کودک

همان کسی است که برده به خانه مادر را

رسید دشمن بی شرم و سد راه نمود

و ابرهای سیه روی ماه پاره نشست

و با دو دست بزرگ و ضُمُخت و سنگینش

چنان به صورت او زد که گوشواره شکست

شکست آینه اش در هجوم سنگ ستم

خمید قامتش اما عبای مادر شد

و خورد خون دل و با کسی نگفت چه دید

که جان به لب شد و آخر فدای مادر شد

/ 2 نظر / 18 بازدید
هيچكس

سلام دوست عزيز ايام بر شما تسليت باد و التماس دعا[گل]

امین

سلام خدا خیرتان دهد اگه کمکی از دستم بر می آید خوشحال میشم انجام دهم. 09397588691[گل]