شعر فاطمیه

اشعار فاطمیه - حامد تجری

 

لب بسته ای و چشم ترت حرف می زند

«در» جای قلب شعله ورت حرف می زند

 

هر چند مدّتی ست که در خانه ساکتی

اما سکوت دور و برت حرف می زند

 

حتّی نسیـــم از لب دیوارهـــای شهر

کوچه به کوچه از سفرت حرف می زند

 

هر بار حرف کوچه و دیوار می شود

آرام با خودش پسرت حرف می زند

 

دستی کشیده ای به سر و روی خانه ات

ای پر شکسته بال و پرت حرف می زند

 

امروز شهر از خبر رفـتنـت پر است

دارد مدینه پشت سرت حرف می زند

 

یک سوره کوثر است که تعداد نقطه هاش

از طول عمر مختصرت حرف می زند

 

حامد تجری

 

***********************

 

اشعار فاطمیه - مهدی نظری

 

عطر بهشت

 

حتی بهشت بی تو معطر نمی شود

خورشید و ماه بی تو منور نمی شود

 

بی بی ! اگرکه روزقیامت نیامدی

این را بدان بدون تو محشرنمی شود

 

عالم اگربرای دل من دعاکنند

قطعا دعای ویژه مادر نمی شود

 

کوثرتویی و شیر خدا ساقی شماست

حتی علی بدون تو حیدر نمی شود

 

این در کتاب شیعه و سنی نوشته است

بی خود مقام فاطمه کوثر نمی شود

 

صد ها هزار ضربه شمشیر و تیرو سنگ

باضرب دست کوچه برابر نمی شود

 

آثار سوختن پس در جای زخم میخ

با کار خانه فاطمه بهتر نمی شود

 

بدتر از این همه به خدا زخم بستر است

این تن دگر برای تو پیکر نمی شود

 

مهدی نظری

 

****************

 

اشعار فاطمیه - علی اکبر لطیفیان

 

پروانه شدم شعله به پای تو نگیرد

این حادثه بر هیچ کجای تو نگیرد

 

بین نفس سینه ی من فاصله افتاد

تا اینکه در این شهر صدای تو نگیرد

 

تا این سپر تا شده ات فایده دارد

ای کاش مرا از تو خدای تو نگیرد

 

پهلو زدم آنقدر که مسمار بیفتد

تا موقع رفتن به عبای تو نگیرد

 

افتادن من در وسط کوچه صدا کرد

آری خبری نیست برای تو نگیرد

 

من شیشه سپر میکنم امروز برایت

تا سنگ سر کوچه به پای تو نگیرد

 

تو خواستی اینبار فدایم شوی اما

من خواستم اینبار دعای تو نگیرد

 

علی اکبر لطیفیان

**

برگرفته از وبلاگ تیشه های اشک

 

 ******************

 

اشعار فاطمیه - وحید قاسمی

 

ماه عزا

 

از بارگاه قدسی و افلاکی خدا

آمد به گوش اهل سماوات این ندا :

 

فرمود کردگار که ای آسمانیان

آمد عزای فاطمه « حی علی العزا »

 

مویه کنان ناله کنان جبرئیل گفت :

برتن کنید رخت عزا ای فرشته ها

 

واعظ نبی اکرم و مداح مرتضی

چشم زمانه ندیده چنین روضه هیچ جا

 

جاروکشی نصیب بزرگان دین شده

سینه زنان هیئتشان خیل انبیا

 

بال ملائکه شده فرش حسینیه

خدام هیئتند شهیدان و اولیاء

 

شیر خدا چه روضه ی سختی بیان نمود

طفلی برای  مادر خود می شود عصا

 

ختم رسل به گریه فقط داد می زند                 

ای مردمان شهر مدینه چرا چرا؟

 

این رسم هیئت است که مداح می زند

از روضه های کوچه گریزی به کربلا

 

وحید قاسمی

 

/ 0 نظر / 7 بازدید